...

...

4 تیر

۴ تیر .... چ روز خوبی بود .... و حالا چ روز سختیه!

می دونم خوب یادته ... چیزی بین ما ب وجود اومد تو این روز...

حال ادامه دادن حرفایی ک تو سرمه رو ندارم!

فقط ۱۴۰۴ رو فراموش نکن!

البته اگه یادت مونده باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 23:5  توسط تنها  | 

                                              

 

 

                                               تعطیل شد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 23:2  توسط تنها  | 

سلام نیلوفر نه بابا چ خوبی چ خوشی

آفتاب اومده با توپ پر هم اومده .... اصلا نمی فهمه داره چی میگه

منه خرو باش ک فک می کردم کارم درسته 2 سال از عمر خودمو هدر دادم ک این حرفا رو بشنوم

حقمه این حرفا ... دستش درد نکنه

بین فراموش کردن و نکردن ی دختر سخت ترین راهو انتخاب کردم

چون دوسش داشتم چون از اونو بالاتر از خودم می دونستم

راس میگن ک از کسی خدا نسازید تا کافرش نشید

وبمو کاری نداره اسممو تو گوگل سرج کرده این وب اومده بالا ب خاطر پروفایلم

آفتاب آفتاب همیشگی نیس .... خیلی فرق کرده جوری ک حرف همه رو جز من قبول داره

یعنی 2 سال این قد تغییرش داده ؟؟؟

نمی دونم هیچی نمی دونم !

چ فایده ای داره حرفاتو نشونش بدم .... اون ب حرفایی ک من می زنمم اعتماد نداره

میگه اینا رو نیلوفر میگه بنویسی و برو دنبال اون باش خوش بخت باشین و این حرفا

یکی نیس بگه من کرم داشتم این همه مدت منتظرت بمونم تا خودت بیای بگی برو با یکی دیگه باش

اگه می خواستم با کسی باشم این قد موقعیت داشتم ک ب حساب نمیاد

اما رو همه واسه آفتاب خط کشیدم

پشیمونم نیستم .... اون حسی ک ب آفتاب داشتمو ب کسی نداشتم

اما اون باور نمی کنه

حالمو گرفته

هر سری ی بهونه ... تا حالا نگفتم غلط کردم ولی اینقد فشار رومه حاضرم هزار بار این کلمه رو تکرار کنم

نیلوفر درست شدنی نیست این قضیه

همش دم از جدایی می زنه ... از ی طرف میگه هنوز دوستت دارم ولی نمیشه

نمیشه تو زندگی من وجود نداره هر چی بخوام باید بشه ....

اعصاب برام نمونده!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:22  توسط تنها  | 

جوابمو بده ...

باید ببینمت درک کن

بعدش دیگه کاریت ندارم

یادته بهت گفتم ی بار می بینمت پسندیدی منو همیشه هستم

نپسندیدی بر می گردمو و دیگه پشت سرمو نگاه نمی کنم

پس باید ببینمت

ولی فقط همین ی بار بعدش دیگه پشت سرمو نگاه نمی کنم

عکستو می خوام بهت بدم ..... دارم ۲ تا ازش می کشم .... یکی برا تو و یکی برا خودم

فقط سایه زدنشون مونده همین

پس بهم بگو کجا ببینمت .... خواهش می کنم بگو کجا می تونم ببینمت

خورشید خودت بگو کجا بیام پیدا می کنم مکانو و میام

این جوری ک معلومه دیگه کاریت ندارن و می تونی نت بیای حداقل دو روزی ی بار

پس بی خبرم نذار ...... مرده و حرفش بهت گفتم فقط همین ی بار می بینمت دیگه هیچ وقت کاریت ندارم

ولی اگه این کارو نکنی تموم نمی کنم این کارامو

فک کن و جواب بده

باید ببینمت حداقل ی دقیقه ن بیشتر!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 15:7  توسط تنها  | 

جواب بده

خستم .....

دیگه نایی واسم نمونده .... واسه کی ادامه بدم .

کسی ک نمی مونه .... چرا خواب منو دیدی .... تو بودی ک همه چی رو تموم کردی

چرا ب جای تجربه های دیگران ی بار خودت امتحان نمی کنی ...

من همین جوریشم ب آب زدم .... ولی تو می ترسی خیس بشی

این عشق نیس

اولش عشق بود .... اما نمی دونم چی شد

سرد شدی .... خاموش شدی .... برعکس من ک هر روز شعله ور شدم

تو فک کن دروغ میگم .... من دروغ گوی عالمم ....

بازی دادن ی دختر واسه من مث آب خوردنه ..... ولی این کارو نمی کنم

چون حتی حاضر نیستم اون حرفایی ک ب تو زدمو واسه کس دیگه ای دوباره بازگو کنم

تمام حرفایی ک بهت زدم تو ذهنمه

تمام خاطراتی ک می خواستیم با هم داشته باشیم اما نشد

اگه بخوای میشه اما تو نمی خوای

مشکل بابات نیشت مشکل خودتی .... یادته قبل از جداییمون بهت گفتم بابات هر چقدم سمج باشه راضیش می کنم

اما ب شرطی موفق میشم ک تو کلمه نه رو ب زبون نیاری

گفتی هر چی بشه کنارمی ... هر چی بشه !

این هر چی بشه با ی سیلی ب باد میره ؟

تو ک از عشق دم می زدی یادته گفتی همه جوره حاضری باهام بسازی

این جوری می خوای باهام بسازی .... بری و من بمونمو خودم

اره منصفانه س

درسته سنی نداشتی اما جرات داشتی چیزی ک الان نداری!

 

خودت دیگه منو قبول نداری حتی اگه بابات قبول کنه تو مخالفی

چرا نمی دونم ٬! ولی اینو خوب می دونم ک تو دلیلشو می دونی !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 14:1  توسط تنها  | 

چرا حرف مفت می زنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو از اولش همش می گفتی نمیشه پدرم در اومد این قد نا امیدی تو کشیدم

فک کنم یا نه ب خودم مربوطه نه تو !

نیازی ب حلال کردنت تو این ی مورد ندارم ...... مهم نظر خودمه و عقیده ام ک می دونم درسته

اگه هنوز چیزی از من تو یادت مونده باشه اینو خوب می دونی ک حرفمو ی بار بیشتر نمی زنم

بهت گفتم نیلوفر ی دوسته کسی نیست ک بخواد بین منو تو قرار بگیره !

ی خورده فکر کن بعد حرف بزن

جز بای دادن چی بلدی همش بای میدی و میری ....

خستم کردی ی بارم ک شده بمون و ببین چی میشه

مردم از بس منتتو کشیدم ک ی قرار بذاری ببینمت .... کی منو تو تونستیم با هم حرف بزنیم ک بخوام بهت بگم این وب رو هم دارم

کی تونستم از احساسم باهات حرف بزنم

این ۲۰ ماه همش بهت گفتم نرو و بمون کنارم اما تو گوش نمی کردی

هر کس دیگه ای بود کنار می کشید .... ولی من کنار نمی کشم .... حقم این حرفا نیست

حقم تهمت ی عشق دیگه نیست

کاری ک از نظرم درست باشه رو انجام میدم

تو ک قرار نیست کنارم باشی .... امیدوارم پیش کس دیگه ای ک قراره باشی شاد باشی

ی روز ی تقی ب توقی می خوره اون وقت می فهمی معنی حرفامو ....

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 13:36  توسط تنها  | 

افتاب کجایی

چرا جواب نمیدی ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 12:47  توسط تنها  | 

چند روز دیگه میشه ی سال

ی سال از آخرین باری ک صداتو شنیدم

یادت هست ....

دلم واسه ی صدات خیلی تنگ شده

یادمه آخرین بار دستی ب گیتارت زدی و صداش اومد

چقد یاد گرفتی .... خوب می زنی

خورشیدم چرا بهم زنگ نمی زنی قول میدم مزاحمت نشم فقط صداتو بشنوم همین

کجا رفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا جوابمو نمیدی

کوشی

 

 

من واسه ی داشتن تو قید ی دنیا رو زدم .... کاشکی ازم چیزی بخوای تا ب تو دنیامو بدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 17:35  توسط تنها  | 

کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خورشیدممممممممممم


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 17:20  توسط تنها  | 

بیا بریم تو ی چت روم باهم انلاین بحرفیم اینجوری نمیشه درست حرف زد

باشه میای؟؟؟؟

بار اول تو ازم خواستی باهات تو چت روم بحرفم یادت میاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا من ازت می خوام قبول می کنی ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 17:6  توسط تنها  | 

مطالب قدیمی‌تر